........از كوچه يار من گذر كني ديگري از كوچه يار تو گذر كند........

هیچ باور نمیکردم اگر بگویم برو، میروی و مرا با داشتن این همه خاطره تنها میگذاری...

گفتی زمان همه چیز را درمان میکند...

خنده ام میگیرد...

این همه آشوب به راه انداخته ای و رفته ای که کاری دست زمان داده باشی؟...

برو...

روزگاری که برگردی، آن موقع زمان را برایت معنا خواهم کرد...



او رفت......
برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم آه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم  و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت آن ندارم ونخواهم داشت وامروز من او را برای همیشه از دست داده ام  نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم

        او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است......





آخرش چي ميشه؟
ما همه مثل هم هستیم . نبودیم. متولد میشیم. بچگی می کنیم. جوون میشیم. بعد از یه مدت هر روز صبح بیدار میشیم و می ریم دنبال زندگی و شب خسته از همه جا می خوابیم. و این دور به مرگ ختم می شه و ما میمیریم.


به چشمت نيومدم؟؟؟

 هيچ لحظه ای دردناک تر از آن نيست که انسان مجبور باشه برای هميشه ا

ز کسی که با تمام وجود دوستش دارد جدا شود .


كاش نبودي

كاش از اول نبودي دلم برات تنگ نميشد!



آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره خود مي گويند.



تا ديروز بيادت بودم اما حالا ديگه بفكرتم نيستم......


غریب است دوست داشتن
و عجیب تر از آن دوست داشته شدن..
وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستم دارد،
و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده،
به بازی اش می گیریم،
هر چه او عاشق تر،ما سرخوش تر
هر چه او دل نازک تر،ما بی رحم تر
تقصیر از ما نیست..!
تمامی قصه های عاشقانه،
اینگونه به گوشمان خوانده شده اند


نگران نباش... من آنقدر امروز و فرداهاي نيامدن را ديده ام

که ديگر هيچ وعده ي بي سرانجامي خواب

و خيال آرزويم را آشفته نمي کند!

حالا ياد گرفته ام که فراموشي دواي درد همه ي نيامدن ها و

نداشتن ها و نخواستن هاست....

ياد گرفته ام که از هيچ لبخندي خيال دوست داشتن به سرم نزند ...

ياد گرفته ام که بشنوم: تا فردا ...

و به روي خودم نمي اورم که فرداها هيچ وقت نمي آيند


خدا را سپاس توانستم عاشق شوم و به عشقم وفادار باشم....



هشدار زندگي به تو.....

وقتي ثروت را از دست مي دهي چيزي را از دست ندادي و

وقتي سلا متي را از دست مي دهي يک چيزي را از دست دادي

ووقتي اخلاقت را از دست دادي همه چيزت را از دست دادي.


نهايت دوست داشتن.....


اين دفعه نه دلتنگيه نه دل شكستگي اون حرفي رو كه خيلي دوست دارم بگم ميخوام برات بنويسم و اين

نوشته هاي من رو بذار به حساب درد و دل كردن واسه تو و تنها كاري كه ازت بر مياد حداقل بخونيشون...

دوست نداشتم حتي لحظه اي ازم جدا باشي ديدن چند ثانيه اي تو رو به دنيا نميدادم و اين رو هم بدون سوت

و كورخونه وقتي سايه تو رو سرم نيست! بي تو زندگيم چي ميشه ؟ سرنوشت من چي ميشه؟ شور عاشقيم

چي ميشه؟ ميدونم كه هر لطمه اي هم كه بخواد به زندگي من جون بگيره حق من بوده با فكراي احمقانه اي

كه از عشق يك تعبير كودكانه داشتم كاش از اولش ميفهميدم راهي رو كه دارم ميرم اشتباست كاش حرف

قديميا رو گوش ميكردم كه گفته بودن :(ديواري كه ميخواي بسازي مواظب باش آجرش رو كج نذاري چون در

عوضش ضرر ميذاره رو دستت ) از همينش ميترسيدم كه برام ضرر بشي كه شدي!!!! لطمه زدي به زندگيم

خوره شدي تو خاطراتم يادت هم عذابم ميده تو خاطراتمم واسه خودت جايي نذاشتي لعنت به تو !!!



كساني كه از عشق دم ميزنند چرا بين ما را بهم ميزنند!!!!!!!
 كسي سوال ميكند براي چه زنده اي                                      من براي زندگي تو را بهانه ميكنم...

با تو بوده ام هميشه و همه جا با تو نفس كشيده ام با چشمان تو ديده ام چون تو دليل حيات من بوده و هستي

پاسخ به آغاز و پايان من بوده و هستي ........خيلي برام عزيز بودي هر وقت دلتنگي هامو برات مينوشتم

احساس

ميكردم داري با همون چشماي نازت نگام ميكني اما كاش اين رو ميدونستي اگر داشتم تو رو دنيام صفاي ديگه

داشت شب عشق من حال و هواي ديگه داشت اگر داشتم تو رو رسوايي عادتم نميشد اين دل خسته

عاشق خداي ديگه داشت اگر داشتم تو رو اون قصه نويس واسه من قصه هاي تازه داشت ولي

افسوس.......و هزارن افسوس....اما لازمه اين رو بدوني :( "اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا آن

است كه نامت را نهاني زير لب دارم")لازم نبود هيچوقت فرياد بزني اگه لياقت ميداشتم توي دلت ميبودم و به

حرفاي دلت گوش ميدادم ولي انگار جوري شده كه بايد فرياد بزنم چون هيچوقت نفهميدي دوستت دارم !!!!!





عاشق خوش خيال.....

فرانك كاپر " ميگه:

من راجع به نمايش اشتباه فكر ميكردم و ميگفتم نمايش يعني اينكه هنر پيشه گريه كند!!! ولي حال فهميدم

نمايش يعني اينكه تماشاچي گريه كند!!!!!

هنر عشق هم همينه كه بتوني طرف مقابل خودت رو بي رنگ و ريا جذب كني اين راز موندگاريه عشقه!!!! و

عشق فقط گفتن دوستت دارم نيست بستگي به احساسات دوطرف داره... كاش تو هم مثل من ميفهميدي

اين مردم چقدر بدجنس اند وقتي قرار شد من تا آخر عمر كنارت باشم مدام ميگفتند دنيا دوروزه كه منو به گريه

بندازن (دوروز خيلي كم بود) ولي براي من ثابت شده كه مردم علاوه بر بدجنسي دروغ هم ميگفتند همه

ميگفتند انسانها از خاك آفريده شده اند ولي من اين حرف و قبول نداشتم چون تو موجود خاكي نبودي من

تابحال موجود خاكي مثل تو و به دوستداشتني تو نديده بودم امروز كه دارم فكر ميكنم ميبينم نه مردم دروغگو

بودند نه بدجنس من عاشقت بودم ضعف و بدياي تو رو نديدم و براي با توبودن خواهش هاي بي جا داشتم

غافل از اينكه تو عاشق ديگري بودي وقت خواب فقط يك كلمه رو زمزمه ميكنم مدام ميگم: من به تو فكر ميكنم و

تو به ديگري و خدا ميداند ديگري به كه مي انديشد!!!!!



نصيحت دوستانه......
اگه توي زندگيت لحظه اي بخواي منو از ياد ببري منم جبران ميكنم كه زندگيت رو از ياد ببري!!!!!!!!!!!


احساس نهان....
 صبر ..... واژه ي نامفهوميه از وقتي چشم و گوشم به دوروبرم چرخيد همه گفتن صبر كن تحمل كن به خدا

توكل كن گاهي اوقات كفر ميگم كه اين خدا كجاست بياد دقيقه اي به حرفاي من گوش بده شايد بار گناه

هاي من اجازه اين كار رو از من گرفته كه راحت اون چيزي رو كه ميخوام به خود خدا بگم اما جرات گفتنش رو

بهم نداده كسي كه هميشه ادعا داشت تو بدترين شرايط هم تنهام نميذاره چطور تو اين همه سختي رهام

كرده رفته دورادور داره نگام ميكنه نه آدم احساسي هستم نه نوشتنم خوبه ولي اونچه رو كه بايد ميگفتم دارم

واست مينويسم از گله ها از قسم هايي كه خوردم ولي بهشون احترامي نذاشتم دارم مينويسم . ميدوني

تنهايي حق من نيست ولي خفت و خواري هم سهم من نيست حاضرم خوار و ذليل باشم اما منت كسي رو

توي عشق نكشم !!!!!! نميدونم تنها گذاشتنت بهترين كاري بود كه انجام دادم يا نه؟؟؟؟ ولي بدون هيچوقت

حسرت نميخورم هرچند جاي خاليت بد جور عذابم ميده اما اينو خوب ميدونم تو با ديگري خوشي من با خيال با

تو بودن خوشم هر جور بگي باهات تا كردم ولي خيانتات ديوونم كرد تو خيلي بيرحم بودي من نهايت خونسردي

رو برات داشتم اما بدون كه:(هر رهگذري محرم اسرار نگردد صحراي نمك زار چمن زار نگردد هرجا كه رسيدي

طرح رفاقت مكش اي دوست هر بي سر و پايي وفادار نگردد) اين بود دليل بيزار بودنم



اي كاش ميتوانستم با يك نفر درد و دل كنم! (چه سخت است انسان و انسان بودن چه زجري ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است)

زندگي با همه هم و غمش مي ارزه براستي كه دلم شكسته با اينكه يك زماني سوپراستار ذهنم تو بودي چه

بگويم از اين بيهوده زيستن خيلي وقته كه برات چيزي ننوشتم مني كه از تو نوشتن/ از تو گفتن در خونم بوده

شايد خسته ام از اين همه چشم انتظاري فكر ميكنم همانگونه كه فراموشم كردي فراموشم ميشوي نميدانم

ثانيه ها در بعد ها چه سرنوشتي را برايم رقم مي زنندتو راهت را درست انتخاب كردي من راه را اشتباه رفتم . 

اينم حرف آخرم:

دست به هر سازي زدي من باهاش رقصيدم واسه دل خوش كردنت حتي به زور خنديدم مني كه يك لحظه از قهر

چشات مي مردم حيف غصه هايي كه براي تو ميخوردم !!تو با عشق تازه ات و با نامهربونيات بمون من نميبخشم تورو اينو از نگام بخون ..... بيزارم



حقيقت تلخ!!!!


زندگي مثل ديكته است هي غلط مي نويسيم و هي پاك ميكنيم دوباره مينويسيم و باز پاك ميكنيم غافل از اينكه يك

روز داد ميزنن ورقه ها بالا !!! اميدوارم عمر زندگي من و تو مثل ورقه هاي پوشالي نباشه اگه روزي قرار بود ورقه ها

رو ازمون بگيرن هر دو آماده باشيم ورقه ها رو بالا بگيريم ...........

يكي ميپرسد اندوه تو از چيست؟ سبس ساز سكوت مبهمت كيست؟ برايش صدقانه مينويسم براي آن كه بايد باشد و نيست!!!!!!!!!!!!


عمري در حسرت آن بودم كه نداشتم.....
 

 سرنوشت من در دلم روييده است هرچه دل را سياه كردم سرنوشتم در تاريكي فرو رفت بدنبال روشتايي نميگردم

چرا كه فقط گناهانم را پيش چشمانم نمايان ميكنم از اشك گله دارم چرا كه هر وقت يادت كردم نمك اشك زخماي

گونه هايم را سوزاندصداقت حرفي است كه در تصويرم نمايانگر ميشودولي هيچوقت به چشمانم پشت آن قاب

فلزي نگاه نكردي . ميرم با تمام بديام ديگه چشمانم را نخواهي ديد و پي به صداقتم نخواهي برد . دلم نميخواد

مست و ديوانه تو شوم هر چند از قديم گويند :(ديوانه شو تا غمت عاقلان خورند/ عاقل شو تا غمت ديوانگان

خورند)مستي و الكل و عرق رو هم نميخوام رازي الكل رو كشف كرد و عالم رو در مستي بيهوده غرق كردولي

من معدن خود بهشت رو كشف كردم آري قلب و نگاه تو!!!! عمري كه به تو نگاه ميكردم و به ضربان قلبت گوش

ميدادم مست و ديوانه تو بودم درست است مست يعني عاشق!!!! اكنون ميرم به جايي كه حتي يك عاشق

نباشد از عشق خسته ام هر چه ناليدم از عشق بيشتر بر خود باليده ام كه موجودي دو پا اينچنين در درياي

عشق غواصي ميكند دوست دارم توي يك جزيره زندگي كنم كه سر در اون جزيره نوشته شده باشه (عشق ممنوع)



چي بگم؟؟؟؟؟؟؟


گاهي وقتا موقع نوشتن يه جمله ميتونه بيانگر هزاران جمله نگفته باشه حرفايي كه تو دل

داري ولي نميتوني به زبون بياري وقتي بغض راه گلوتو ميگيره ! وقتي اشك تو چشمات حلقه

ميزنه و تو ميخواي يه جوري پنهونش كني تنها راه چاره منتظر بودنه تا شب از راه برسه تا

وقتيكه همه بخوابن اون وقته كه تنها شدي تنهاي تنها ..... خودتو وجدانت ميدونم كه ميدونيچه

حس لطيفي داره اون وقتيكه آدم بعد از خدا دردودلشو به خودش ميگه واسه دل خودش حرف

ميزنه نميدونم اين حس عجيب رو چطور بيان كنم اما به زبون روان

ميتونم به خداي خودم بگم (خداوندا كفر نميگوييم چه ميخواهي تو از

جانم مرا بي آنكه خود خواهم اسير زندگي كردي..... ) بيزارم



مجبور بودم

براي تنها گذاشتنت مجبور بودم.........

نميدانم چيشد كه يه هو تصميم گرفتم سكوت كنم ؟ نميدانم تا كي اين سكوت ادامه داره ؟ اينقدر صحبت كردم به 

كجا رسيدم؟ يكي پيدا نشد كه به حرفام توجه كوچيك كنه هيچكس نبود تو تنهاييام! نميدونم از اين پس تقدير و

سرنوشت چي واسم ميخواد اما هر چي كه بخواد بشه ديگه واسم مهم نيست خسته شدم از درخواست كردن  بي مورد خسته شدم از تحمل كردن و تحميل شدن خسته ام از دروغ از علكي خوش بودن خسته ام ..........
از خودم.... از اين زندگي دلم گرفته از همه مخصوصا از آدمايي كه ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن از آدمايي كه ميخوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي كه زير بارون برات ميميرن اما وقتي آفتاب ميشه همه چيز از يادشون ميره .........