زندگی وزن نگاهی ست که در خاطره ها می ماند . 

زندگی درک همین اکنون است 

 زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد

 تو نه در دیروزی، و نه در فردایی 

ظرف امروز، پر از بودن توست



_ در هر حرفه ای که باشی یکسری چیزها را خوب یاد می گیری . 

پزشک که باشی  هر " آه " ی برایت یک شکلی دارد . یک رنگی دارد . یک حجمی دارد .یاد می گیری هر آهی یک مقداری غمگینت کند. یک مقداری فکرت را مشغول کند ...

_ در هر حرفه ای که باشی یکسری چیزها را هیچ وقت یاد نمی گیری.

پزشک باشی یا نباشی ، آه عزیز شنیدن ، برایت نه شکل دارد نه رنگ نه حجم . هیچ وقت یاد نمی گیری چه مقدار غمگین باشی . چقدر فکرت را مشغولش کنی ...

عزیزت که بیمار شد ، یک جور گنگی هر چه یاد گرفته بودی یادت می رود .تازه بر می گردی سر خط اول . همان نقطه ای که هیچ چیز یاد نگرفته بودی ...


شیخی گفت : در محفلی من چهارده دلیل آوردم و خدا را اثبات کردم. شمس تبریزی در پاسخ می‌گوید : من از جانب خدا از سرکار متشکرم ! مرد! « تو برو خود را اثبات کن »، خدا به اثبات تو نیاز ندارد. توصیه شمس یک قانون کلی و همیشگی ست. خدا، مذهب، تمدن، فرهنگ، ایدئولوژی، شناخت‌ها، مسئولیت‌ها، راه‌ها و آرمانها، حق‌ها، و نیز پرداختن به چند و چون مردها و مکتبهای بزرگ جهان ما و تاریخ ما، «همه»، هنگامی می‌تواند سرگرمی فکری، سربندی علمی، تحقیقات بی‌معنی، ذهنیت بازی پوچ، معارف عبث، علوم عقیم، رنجهای بی‌ثمر، جهد و نقد و جهاد و اجتهادهای بی‌هدف، ذوقیات بی‌روح و بی‌درد و تنقلات ذهنی و تفننات لفظی و فاضل‌نمائی‌های حقیر نباشد و از آنچه در عمق واقعیت و صمیم حقیقت و تب و تاب زمان و زندگی و انسان و رنج و نیاز راستین یک نسل می‌گذرد، پرت و بیگانه ننماید، که پیش از هر کاری، به « اثبات خویش » بپردازیم و ببینیم که به راستی چه هستیم و بدانیم که به درستی چه می‌خواهیم  ؟